Storyline
میرجا کلاه قدیمی مادربزرگش را در زیرشیروانی پیدا میکند و با آن بر سرش به سمت جاده میرود و آواز میخواند. در سفرش، او با زوج آهنگساز تئودور و تئا تکونن ملاقات میکند و از کلاهدوزی به نام کوسونن و پسرش ایلماری که عاشق میرجا میشود، سواری میگیرد. با این حال، دختر به سفرش به تنهایی ادامه میدهد و با کمک رهبر گروه سیرک، به اجرای برنامه در لینناماکی میرسد، جایی که ایلماری دوباره او را پیدا میکند.