Storyline
خانواده ای به دهکده ای نزدیک به مانگالور می رود تا عروسی برای پسر بزرگ تر، لاکی، که با بازی پاوان کار می کند، تنظیم کند. لاکی اهل آمریکا است و بسیار مقید به نوشیدن نیست و به فشارهای والدین پاسخ می دهد تا حدی که جرأت بیان اینکه واقعاً دوستانه دارد را ندارد. بهاراث که کوچک ترین پسر است با روحیه ای بی پروا و ایده های عجیبی به زندگی روبه رو است. بهاراث به دختر جسور و دفن شده امابیکا که دختر عمو صاحب خانه است برخورد می کند و به دلیل شخصیت هایشان با هم آشنا می شوند. با چند پیچش غیرعادی، توافق لغو می شود و اعضای خانواده عروس با شرمندگی خانه را ترک می کنند. امابیکا که اکنون عشق شدیدی به بهاراث پیدا کرده به او می گوید و بالاخره بهاراث هم می گوید بله.