Storyline
چوان مردی آرام شانزده سیزده ساله که در یک رستوران ژاپنی کار میکند به ناگاه بیهوش میشود و به بیمارستان فرستاده میشود همکارانش او را به پدرش در کوهستان میفرستند در آنجا چوان بیحرکت میشود سخن نمیگوید غذا نمیخورد حتی به سرویس بهداشتی هم نمیرود روزی پدرش از کار برمیگردد و میبیند چوان در گوشهای نشسته با دختری که در استخر خون افتاده است اینک با صدایی غیرعادی آرام میگوید این جسد خالی بود بنابراین خودم جایگزین شدم