خط داستانی
جوآن لاوری و پدر خشنش، دن، در معادن زغالسنگ انگلیس در دهه ۱۸۷۰ کار میکنند. فرگس دریک، یک سرپرست جدید، سعی میکند زندگی کارگرانش را قابل تحملتر کند اما با اخراج لاوری به خاطر سیگار کشیدن در معدن، خشم او را برمیانگیزد. لاوری که به انتقام فکر میکند، پس از اینکه با فرگس درگیر میشود، کتک میخورد و سپس به طور چالشبرانگیزی در یک تونل معدن سیگار میکشد. انفجاری رخ میدهد و جوآن فرگس را نجات میدهد و عشق آنها بر موانع طبقاتیشان غلبه میکند.