آتش!
¡Fuego!
خوان پس از اینکه در آمریکا نتوانسته ثروتی به دست آورد، به اسپانیا بازمیگردد. برادر بزرگترش، میگل، که یک افسر آتشنشانی شجاع است، با گرمی از او استقبال میکند. برای میگل، هیچ برادری بهتر از خوان وجود ندارد که با افتخار دربارهاش صحبت میکند.