خط داستانی
عموی ثروتمند شمپ به دیدن استوجها میآید که ورشکسته و در آستانه اخراج هستند. پسرها موفق میشوند که به خانم مکگرودر، صاحبخانهشان، قانع کنند که آنها را بیرون نکند زیرا شمپ قرار است ثروتی به ارث ببرد. پسرها همچنین با یک مرد قویهیکل در سیرک مشکل دارند زیرا شمپ بهطور تصادفی لباس همسر او را پاره میکند. عموی فینیاس در وسط دعوا دخالت میکند و خانم مکگرودر با ناکاوت کردن مرد قویهیکل آن را پایان میدهد. مشخص میشود که عموی فینیاس و صاحبخانه در کودکی عاشق یکدیگر بودهاند و او با او ازدواج میکند و استوجها دوباره از پول بیبهره میمانند.