قدرت سرود
The Power of Prayer
امبرنات، یک عالم تحصیلکرده سانسکریت، با دوران کودکیاش متفاوت بود. طرز فکر و توصیف او از هر چیزی کاملاً متفاوت از دیگران بود. استادش، جاگنات تارکا چورامونی، او را بسیار دوست داشت و پس از مرگش، امبرنات جای او را گرفت. در چنین شرایطی، بانی، دختر زمیندار محلی، با امبرنات ملاقات کرد. پس از چند روز، آنها ازدواج کردند. بانی نسبت به شوهرش بسیار مشکوک بود و از رابطهشان خوشحال نبودند. بعدها، امبرنات همسرش را ترک کرد و تنها ماند. در این میان، بانی نیز به محبت و عشقش به شوهرش پی برد. او به زندگی و تعهد آگاه شد. یک روز بانی شنید که امبرنات بسیار بیمار است و در مکانی تنها زندگی میکند. بانی به آنجا rushed و تمام تلاشش را برای بهبود او کرد. بعدها آنها یکدیگر را شناختند و خوشبخت زندگی کردند.