مالک راه آهن
فیلیپو دربلای، جوانی از خانوادهای humble، به لطف شغلش، صاحب کارخانه آهنسازی میشود. او به طور مخفیانه عاشق کلارا، دختر مارکیز بیولی است که تمام ثروتش را از دست داده است. کلارا به دوک بلینی، پسرعموئی خود، نامزد شده است. پس از آگاهی از ورشکستگی مالی کلارا، دوک ترجیح میدهد با آتناید مولینه، دختر صنعتگر مولینه، که «سلطان کاکائو» نامیده میشود، نامزد شود. برای انتقام، کلارا موافقت میکند با فیلیپو دربلای ازدواج کند، هرچند او او را فردی خودساخته میداند و از او متنفر است. اما فیلیپو که عمیقاً او را دوست دارد، نمیتواند تحقیر را تحمل کند و ثابت میکند که پیشداوریهای او اشتباه بوده و در نهایت عشق او را به دست میآورد. از جنبههای جذاب فیلم، اجرای شدید دیوای بزرگ پینا منیشلی و سطح بالای عکاسی است که فضاهای زندگی را به تصویر میکشد، از جمله تصاویر قابل توجه کارخانه و کارگران در ماشینآلات.