کابریولِت
Cabriolet
توبیاس درامر برای ایوان کل است. او همچنین یک جمع آوری کننده زباله حرفه ای است. او در میان سطل های زباله و یک محل دفن زباله زندگی می کند. آنجا او به طور عجیبی پاولای را می یابد—موجودی شکننده با موهای طلایی و مچ های بریده که بیهوش است. عشق میان توبیاس و پاولا قدرتمند و عناصری است—هرج و مرج. پاولا در یک کلوپ شبانه فرو می افتد. در طول یک ترانه، او بر روی برانکارد حمل می شود. پزشک ارشد بیمارستان به توبیاس از بیماری لاعلاج پاول و مرگ قریب الوقوع او می گوید. توبیاس برای نجات جان او از طریق کنسرت های خیریه پول جمع می کند. پس از تلاش های بیهوده، فرصت تقلبی به وجود می آید. حتی آن هم به دادشان نمی رسد. با این حال در این وضعیت، آنها چیزی را پیدا می کنند که بسیار با ارزش تر است...