دیوار شیشهای
Kaanch Ki Deewar
بوپ سینگ مردی صادق است که با همسرش دویی و خواهرش سانداری زندگی میکند و برای ازدواج سانداری و مهریهاش پول جمع میکند اما توسط لاکشمِی زخمیخورده و خوار میشود. ازدواج سانداری کنسل میشود و او خودکشی میکند؛ بوپ هم لاکشمِی را میکشد و به زندگی جنایی روی میآورد و ثروت عظیمی به دست میآورد، دختری به نام نیشا به دنیا میآورد و با جاسوی همدستش ویکرام سینگ روبهرو میشود. او به همسرش میگوید تا نیشا را به عنوان بیوه بزرگ کند. در زندان با Jaswant Singh آشنا میشود که برای یافتن برادر قدیمیاش به شهر آمده است. بوپ از Jaswant میخواهد از همسر و دخترش مراقبت کند—اما او از نام مستعار Dhurjan Singh برخوردار است و همچنین برادر ویکرام سینگ است.