خط داستانی
بت استنفورد که توسط شوهرش نادیده گرفته شده، به آرتور، دوست او، علاقهمند میشود. هرچند دوستی آنها بیگناه است، استنفورد به شدت حسادت میکند. آرتور به بت یک گیره الماس در روز تولدش هدیه میدهد. بعداً، زمانی که استنفورد با ورشکستگی مواجه میشود، او بت را مجبور میکند تا جواهراتش را رهن بگذارد. پول به دست آمده برای نیازهای او کافی نیست. مرد در ناامیدی به شدت مشروب مینوشد و به حالت مستی میافتد. وقتی استنفورد به خانه برمیگردد، با آرتور ملاقات میکند. شوهر بت را به آرتور واگذار میکند تا مبلغی کافی برای تسویه بدهیهایش دریافت کند.