خط داستانی
دو فیلم که در تلویزیون دیدم درباره پسرانی است که از خانواده هایشان برده شدند و سال ها بعد به آنان بازگردانده شدند. یکی پسر در سفینه ای تفننی سال ها بود و دیگری پسری که ربوده شد و مورد آزار قرار گرفت. این پسران هرگز مثل قبل نشدند و دوباره به خانواده سازگار نمی شدند. وقتی کوچک بودم این فیلم ها را با هم توصیف می کردم. آن ها نسخه کمدی و تراژدی همان داستان هستند و داستانی به ظاهر روزمره و معنوی دارند. گرفتن قوی تر شدن هر روز شامل روایت این پسران است اما همچنان مانند اشیای معنوی در واقعیت زندگی مرد داستان گو حضور دارند. در بخش های دیگری از فیلم اشیای معنوی واقعی در زندگی مردم بدون پیوست افسانه یا داستان وجود دارند. دوست دارم به چگونگی تعامل این ابعاد فکر کنم: زندگی واقعی / داستان / جهانی / روح / ویدیو / نقاشی تخت.