خط داستانی
یوکوسوکا در اوایل دهه هشتاد میلادی شهر نظامی بود که با اقتصاد جنگ ویتنام رونق گرفته بود و اکنون به دلیل عوارض جنگ ویتنام بی جان و ویران شده بود. فومیو که به سختی زندگی میکرد و برای سربازان آمریکایی روسپیگری میکرد و گوشت گاو میفروخت، روزی توسط گانگسترهای گروهی به خاطر اشتباه ناچیزی تیغ میخورد و به قتل میرسد. او که خون آلود بود و قادر به حرکت نبود، توسط مرد سیاهپوستی که اتفاقاً از کنار میگذشت نجات مییابد. نام این مرد آل بود. اگرچه او که یک کهنهسرباز نظامی است به ایالات متحده باز نگشته و به زندگی در یوکوسوکا ادامه داده تا به یک پیانیست حرفهای جاز تبدیل شود. پس از دریافت لطف از کسی برای نخستین بار، فومیو به آل عاشق میشود؛ اما از آنجا که آل روشنسکاست، به خواستگاری فومیو پاسخ منفی میدهد، اما به دلیل نگرانی برای فومیو که جایی برای زندگی ندارد، با هم به عنوان دوستانی صمیمی زندگی میکنند و با هم زندگی میکنند.