شکوبرِندور
Splendore
ایستگاه اتحاد شوروی سال هزار و نهصد و هفتاد و نه. پسری در مهمانی با دختری به نام آرایشگر آشنا میشود. پسر به پدرش در کارخانه گوشت کمک میکند، به زودی پسری به دنیا میآید و زوج به خانواده تبدیل میشوند. آغاز سال دوهزار و چهار. پسر به شاعری لیریک تبدیل میشود اما از پدر پیروی کرده و در کارخانه گوشت کار میکند. تفکری درباره خوشبختی او را به بنبست میکشاند که از آن راهی نیست. اما در زندگیاش حسابدار عشق را وارد میشود و زمانی برای ازدواج فرامیرسد.