خط داستانی
گالی از دوست دخترش رینجانی و سه دوست دیگرش رای، مایا و اندرا میخواهد به جایی به نام دریاچه سترا وینگیت در جنگلی بکر برسند. ورود به جنگل باعث وقوع حوادث عجیبی میشود از جمله ناپدید شدن رینجانی و چند درگیری میان آنان و سقوط گالی در حفرهای؛ گالی هوشیار است و رینجانی را میبیند که او را از جنگل بیرون میآورد و خانهای مییابد که پیرزنی در آن زندگی میکند. گالی و رینجانی احساساتشان را بیان میکنند اما رینجانی دوباره گم میشود. پیرزن میگوید او تنها گالی را میبیند و هرگز دوستدخترش را نمیبیند. جسد رینجانی توسط عضوی از گروهی دیگر پیدا میشود.