سایدینگ
یک خبرنگار در حال آماده شدن برای سفر با قطار است که با روح پروفسور ریشپانس مواجه میشود که داستانی را برای او تعریف میکند. زمانی که او سوار بر قطاری میشود که در سایدینگ ایستاده، با کارگر خط آهن ویر مواجه میشود که خبری درباره سقوط قطار و مرگ چندین مسافر، از جمله پروفسور ریشپانس، به او میدهد. پروفسور به همراه مهندس زنیسلاوسکی که از فاجعه قریبالوقوع مطلع شده و به آن از جنبه فنی علاقهمند است، به داستان ادامه میدهند. با شنیدن خبر فاجعه، سایر مسافران در ایستگاه بعدی به وحشت میافتند و از قطار خارج میشوند. اما کارگر خط آهن ویر موفق میشود چند مسافر را هیپنوتیزم کند تا به سفر ادامه دهند. ریشپانس صدای غرش را میشنود و اشیاء اطرافش را در حال فروپاشی میبیند و سپس به سایهای تبدیل میشود. پس از شنیدن این داستان، خبرنگار از سفر با قطار انصراف میدهد.