خط داستانی
دختربچهٔ نوجوان چیکا پس از مرگ والدین احساس خالی می کند خواهر بزرگ ترش به کارهای خود مشغول است و دوست پسرش با او قطع ارتباط می کند اما زندگی چیکا با آشنایی با یوزا تغییر می یابد یوزا روایتی از دنبال کردن رویای فیلمسازی دارد و از درخواست او برای جایگزینی دوربینش می گوید چیکا از رفتار غیرقابل پیش بینی او عصبانی و سردرگم است پشت همهٔ اینها یوزا رازی را پنهان می کند که هیچ کس از چیکا و هیچ کس دیگری نمی داند