من سفر میکنم زیرا باید، برمیگردم زیرا تو را دوست دارم
I Travel Because I Have to, I Come Back Because I Love You
خوزه رناتو، یک زمینشناس ۳۵ ساله، به یک سفر انفرادی به نواحی دورافتاده شمال شرقی برزیل فرستاده میشود. هدف از این سفر ارزیابی مسیرهای ممکن برای یک کانال است که این منطقه را به تنها رودخانه بزرگ در منطقه متصل میکند. با پیشرفت سفر میدانی، مشخص میشود که رناتو با آن مکانها همان احساس خالی بودن، حس abandono و انزوا را به اشتراک میگذارد.