بین لبخند و گریه
Between Smiling and Crying
ابیدین مهندسی است که در یک معدن کار میکند. صاحب معدن به نام حمید فردی خسیس بود. حمید دختری به نام مایمونیدس داشت که عاشق ابیدین بود. یک روز، حادثهای در معدن رخ میدهد و یکی از کارگران جان خود را از دست میدهد. حمید نمیخواهد غرامت به خانوادههای این کارگران پرداخت کند.