سِنگادال
Sengadal
داستان از شهر مرزی دینوشکودی بین هند و سریلانکا در مِهر و تاریخ باز می آید و با زندگی های شکست خورده و رویاهای خشکیده مواجه می شود. منمی کیلای کارگردان و سوری، رانده شدهٔ تامیل سریلانکایی، مونوسامای ماهی گیر، روزمِری، کارشناس اجتماعی خدمات پناهندگان مسیحی ژئویتی، تلاش می کنند عقل خود را حفظ کنند در میان این آشفتگی. تعاملات آنها با پناهندگان مرده یا زنده، زد و خوردهایشان با دولت های هند و سریلانکا، و زندگی شخصی که تحت تاثیر رویدادهای بیرونی قرار می گیرد، هستهٔ این روایت را تشکیل میدهد.