در برابر چشمان خیابان
No Olho da Rua
اوثنیل بادارُ که استاد فلزکاری است پس از بیست سال کار در کارگاه اخراج میشود. وضعی که پیچیدهتر میشود زیرا همسرش کاملا باردار است. او از شدت تنفر تصمیم میگیرد دست خود را قطع کند و استعفای خود را با خون خود امضا میکند. از آن پس در کنار فیلمبردار جوانی به نام کتون میافتد که در فقیرنشینها زندگی میکند و کانال تلویزیونی قاچاق دارد. اوضاع بدتر میشود وقتی ماشین او به سرقت میرود.