پسر
Son
در یک روستای کوچک در حومه سنندج، مریم 60 ساله در انتظار بازگشت پسرش فرهاد از خدمت سربازی است. یک روز، فرهاد در درب خانهاش ظاهر میشود، در حالی که چادر به سر دارد و به او میگوید که اکنون به عنوان یک زن زندگی میکند.