گاراژ شرابخانه
Bodega
مالک خواربارفروشی سوری Amir در حال ازدواج دخترش است و با کارمندش Ali در شیفت شب به شوخی و بحث می پردازد. در خیابان روبرویی، دختری دبیرستانی به نام ایرس به پدرش در تلفن دروغ می گوید و برای یک شب مهمانی آماده می شود. وقتی ایرس و دوستش راول با مرد جذابی در دالی ملاقات می کنند، همه چیز آنطور که انتظار می رود پیش نمی رود. به یاد دختر خودش، Amir تصمیم می گیرد به دختران کمک کند