خط داستانی
داستان در ترسِلینگ، که از بقیه هلند در پایان قرن نوزدهم بسته شده است، جریان دارد. سیل دروفیگر، کشاورزِ اوسترِند، با کَسبِ درآمدش برای خانوادهاش که شامل همسرش جاکِه و پسرانش یله و ویِتس است، با جمعآوری اشیاء کنار ساحل درآمد جانبی به دست میآورد. روزی طوفان شدیدی رخ میدهد و سیل دختری را از قایق سوخته سوئدی برمیدارد و مادر او غرق میشود. سیل دختر را به خانه میآورد و مانند فرزند خود او را پرورش میدهد. او به او لوبکه میگوید، درست مانند فرزندی که پس از تولد فوت شد.