خط داستانی
این داستان درباره دختری به نام کاندی است که یتیم است. او دختری مهربان و خوشبین است و قلبی گرم دارد. وقتی او کودک بود، در یتیمخانهای به نام خانه پونی زندگی میکرد. او دوستی خوب به نام آن داشت. و او در تپهای پشت یتیمخانه با "پسر خوشتیپ روی تپه" که شخص مهمی در زندگیاش است، ملاقات کرد.
او توسط خانواده لوکا به فرزندی پذیرفته شد. آنچه در انتظار اوست، لئو بدجنس و خواهرش الیزا است. یک روز، در باغ گل رز، او با پسری ملاقات میکند که شبیه به "پسر خوشتیپ روی تپه" است که در کودکی با او ملاقات کرده بود. نام آن پسر آنتونی است. از آن پس، داستانی شگفتانگیز که هرگز انتظارش را نداشت، آغاز میشود.