خط داستانی
ریوسوکه کاگا، یک نوجوان رمانتیک بیچاره، در حال قدم زدن در باران است که دختری زیبا با چشمان قرمز را میبیند که در باران خیس شده است. همه از او دوری میکنند، اما ریوسوکه یاد گرفته است که زنان را ارزشمند بداند، بنابراین به او کمک میکند و اجازه میدهد تا در خانهاش خشک شود. ریوسوکه نمیتواند تصور کند که این دختر مرموز به او خنجر میزند و او را به حال خود رها میکند... یا آیا او این کار را کرد؟ این دختر زیبا کیست و چه چیزی از او میخواهد؟