خط داستانی
ممدم داستان چهار پسر است که در پایتخت ویلز، کاردیف، بزرگ شدهاند و آرزو دارند در صنعت مد موفق شوند. آنها نقشه میکشند و تلاش میکنند تا دوستی دختر یا دوستیای به دست آورند که دستکم پنجاه سال سن داشته باشد. آتمسفیر، رهبر خودخواندهٔ گروه، سعی میکند آنها را به صورت مالی با برند پوشاک خود، مومور، زنده نگه دارد. هرچند با اینکه جهانگرایانه به نظر میرسد، مومور هرگز واقعاً از درههای جنوبی ولز خارج نمیشود. ممدم روزهای خود را صرف شنیدن فرمانهای آتمسفیر برای سبک زندگیشان در میدانی محلی میکنند با باورناببری بیِرَین به عنوان بنمایهٔ پدری برای این گروه از ناسازگارها. در نهایت هدف دستیابی به «مادر نهایی» و فروش مجموعهٔ پوشاک مومور برای ثروتی عظیم است و در نهایت رسیدن به «میلیونهای مومور».